معرفی کتاب میراث اوریشا: فرزندان خون و استخوان
کتاب میراث اوریشا: فرزندان خون و استخوان، نوشتۀ تومی ادیمی، پرفروشترین کتاب نیویورک تایمز در سال 2018 رمانی هیجانانگیز و الهام گرفته شده از افسانههای آفریقای غربیست که زندگی سه فرزند جادوگری را برای بازپس گرفتن قدرت اجدادیشان از پادشاه، روایت میکند.
دربارۀ کتاب میراث اوریشا: فرزندان خون و استخوان:
آنها مادرم را کشتند، جادوی ما را گرفتند و سعی کردند ما را به خاک بسپارند، اکنون قیام میکنیم...
زیلی سالهایی را به خاطر میآورد که خاک اوریشا با سحر و جادو عجین شده بود و هر جادوگری، سحر مخصوص خود را اجرا میکرد، مشعلها از آتش شعلهور بود و جادوگران آب، امواج دریاها را تسخیر کرده بودند و مادر زیلی، ادبولا که جادوگر مرگ بود، ارواح را احضار میکرد... این وضعیت ناگهان با دستور پادشاهی ظالم که فرمان قتل اهالی اوریشا را صادر کرد، بر هم خورد و زیلی مادرش را از دست داد و سحرشان باطل گشت.
سالها بعد زیلی فرصتی یافت تا انتقام مردمش را از پادشاه بگیرد، در این مسیر او با شاهزادهای ماجراجو آشما ه
مجموعه «نخستین قانون» (The First Law) نوشته جو ابرکرومبی یک سهگانه فانتزی تاریک است که با کتاب
کیگو هیگاشینو (Keigo Higashino) در کتاب رژه خاموش (Silent Parade) ماجرای غیب شدن دختری جوان و معروف را روایت میکند. اسکلت این دختر جوان که بدون هیچ ردی گموگور شده بود، سه سال بعد از این ماجرا در لابهلای خاکسترهای خانهای سوخته و با خاک یکسان شده، کشف میشود. در این ماجرا، مظنونی وجود دارد و شواهدی ظاهراً قانع کننده هم دال بر گناهکار بودن او در دست هست، اما هیچ کدام محکمه پسند نیستند. ضمناً این اولین باری نیست که او را مظنون به قتل دختری جوان میدانند. او نزدیک به بیست سال پیش محاکمه و به علت کمبود شواهد و مدارک کافی آزاد شد. کارآگاه سربازرس کوساناگی، دوست دوران دانشگاه کارآگاه گالیله، هر جفت این پروندهها را بر عهده داشته.
داستان دراکولا اینگونه آغاز میشود: جاناتان هارکر، وکیل جوان انگلیسی، به قصد انجام معاملهای ملکی به قصر کنت دراکولا در شهر ترانسیلوانیا میرود. مردم محلی وقتی متوجه میشوند که او قصد عزیمت به آن قصر را دارد، به او هشدار میدهند و وقتی میبینند هارکر توجهی نمیکند، صلیبها و طلسمهایی را به وی میدهند تا نگهدار او باشد. هارکر با وجود اینکه ترسیده و کالسکهاش نیز مورد حملهی گرگها قرار گرفته، از مقصدش روی برنمیگرداند و به قصر کنت دراکولا میرسد. در بدو ورود متوجه میشود که کنت دراکولا برخلاف تصوراتش مردی مهربان، فرهیخته و مهماننواز است؛ اما دیری نمیگذرد که میفهمد او زندانی قصر دراکولاست.